X
تبلیغات
دوستی باهمه
الهی گاهی نگاهی
 عید سعید فطر عید عبودیت وبندگی مبارک باد.
عید سعید فطر برتمامی مسلمانان  خصوصا بر روزه داران ضیافت الهی مبارکباد.

عید فطر چیست:

عید در لغت به معنی عود وباز گشت است   وفطر بمعنی  فطرت وسرشت است به روزیکه قومی یا جمعیتی  از مشکلات وسختیها  رهائی میابند  وبه آسایش وراحتی نخستین باز میگردند عید گفته میشود واین باز گشت اگر به خویشتن خویش باشد مفهوم عید فطر روشن میشود .

از آنجانیکه انسانها در ماه مبارک رمضان پس از یکماه روزه داری و انجام فرایض الهی وتلاوت قرآن کریم روح وجان خود را صیغل میدهند واز ناپاکی و رذایل دور هستند وخداوند سبحان به برکت این ماه شریف بندگانرا به آب ذلال چشمه ساران توبه وعنابه تطهیر میکنددر پایان ماه مبارک رمضان روح وجان  مهمانان ضیافت الهی طیب وطاهر  وبدور از هر گونه آلودگی به پاکی دوران نخستین باز گشت میکند و این روز عید نامیده شده است وباز گشت به فطرت انسانی  انسان عید فطر میباشد.

پروردگارا، تو را هزاران هزار بار بايد سپاس گفت كه يخ زمستان سرد دل اهل غفلت و نسيان را، از جرگه‌ی صائمين، قائمين و مصلين امت محمد صلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم، با حرم حريم رمضان‌المبارك و با آفتاب بهاری وصل اول شوال، آب كردي و بوي مشمئزكننده‌ي گناهان را از روح و روان آنان دور گردانيدي و رائحه معطر و شامه‌نواز بندگيت را از وجودشان كه از بركت ماه نزول قرآن به دست آمده است، در فضای لايتناهی، پراكنده ساختي، و اينك به يمن «عيد سعيد فطر»، روح وجان مسلمانان، معطر است و روح‌افزا.

تلؤلؤ خورشيد فروزان و گرمابخشی كه از بركت صيام و قيام رمضان‌المبارك و احياي شب قدر، بر آسمان دل مؤمنين و كهكشان روح مؤمنات، ارزانی فرموده‌ايد، برای گروندگان به قرآن غير قابل وصف، و غير مسلمانان را، توان درك، تصور و رؤيت آن، نيست.

بارالها، به درگاه با عظمت و كبريائيت سر تعظيم فرود آورده و پيشانی عبوديت بر خاك زمين سائيده و زبان حمد و شكر گشوده و اينك از تو ای خدا، ای خالق، ای همه‌كاره و ای قدرت مطلق، مسألت داريم تا اول شوال را حقيقتاً براي جمله‌ی بندگانت، عيد به معنی درست كلمه، مقرر فرمائی .

 
|+| نوشته شده توسط فرید در پنجشنبه هفدهم مرداد 1392  |
 

*در پی حفظ حریم خویشتن

*مرد باید پشت در آید نه زن

*هیچ می دانی دختر خیرالبشر

*از چه جای حیدر آمد پشت در

*دید مولایش علی تنها شده

*خانه اش محصور دشمنها شده

*بر دفاع شوهرش فردی ندید

*بین آن نامردها مردی ندید

*گفت باید پیش امواج خطر

*یار بهر یار خود گردد سپر

*من که تنها دختر پیغمبرم

*پشت این در پیش مرگ حیدرم

*آنکه باشد مرد این سنگر منم

*اولین قربانی حیدر منم

*چشم پوشیدم زجام خویشتن

*ای مقیره هر چه می خواهی بزن

*این در کاشانه این پهلوی من

*این غلاف تیغ این بازوی من

*من به جان زخم علی را می خرم

*گو چهل نامرد ریزد بر سرم

*گر بر آید شعله از کاشانه ام

*یا که گردد قتلگاهم خانه ام

*گر شود پرپر ز جور قاتلم

*غنچه نشکفته باغ دلم

*گر شود در پشت در جان بر لبم

*افتم از پا پیش چشم زینبم

*باز می گویم به آوای جلی

یا علی یا علی یا علی
|+| نوشته شده توسط فرید در چهارشنبه هفتم فروردین 1392  |
 آموخته ام که ......

آموخته ام که.... !

چارلی چاپلین می گوید آموخته ام که :

با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه را نه،

می توان رختخواب خرید ولی خواب را نه،

می توان ساعت خرید ولی زمان را نه،

می توان مقام خرید ولی احترام را نه،

می توان کتاب خرید ولی دانش را نه،

می توان دارو خرید ولی سلامتی را نه،

می توان ویلا خرید ولی زندگی را نه،

می توان قلب خرید، ولی عشق را نه ...

آموخته ام که ... تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی.

آموخته ام که ... مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است.

آموخته ام که ... هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت.

آموخته ام که ... همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم.

آموخته ام که ... مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم.

آموخته ام که ... گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی.

آموخته ام که ... راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است.

آموخته ام که ... زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هرچه به انتهایش نزدیکتر میشویم سریعتر حرکت میکند.

آموخته ام که ... پول شخصیت نمی خرد.

آموخته ام که ... تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند.

آموخته ام که ... خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم.

آموخته ام که ... چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد.

آموخته ام که ... این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان.

آموخته ام که ... وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد.

آموخته ام که ... هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.

آموخته ام که ... زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.

آموخته ام که ... فرصتها هیچگاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب می کند.

آموخته ام که ... لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد.

 

راستی، ما از زندگی چی آموخته ايم؟؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط فرید در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391  |
 دهفرمان مهم زندگی

 

              10  فرمان !

 

لطفا به 10 عبارت ذیل بدقت توجه کنید. آیا واقعا همان 10 فرمان مهم در زندگی ما نیستند؟خودتان قضاوت کنید.

١- دعا لاستیک یدک نیست که هرگاه مشکل داشتی از آن استفاده کنی. بلکه فرمان است که راه به راه درست هدایت می کند.

٢- می دونی چرا شیشه جلوی ماشین آنقدر بزرگه ولی آینه عقب آنقدر کوچیکه؟ چون گذشته به اندازه آینده اهمیت نداره. بنابراین همیشه به جلو نگاه کن و ادامه بده.

 

٣- دوستی مثل یک کتابه. چند ثانیه طول می کشه که آتیش بگیره ولی سالها طول می کشه تا نوشته بشه.

٤- تمام چیزها در زندگی موقتی هستند. اگر خوب پیش می ره ازش لذت ببر، برای همیشه دوام نخواهند داشت. اگر بد پیش می ره هم نگران نباش،چون باز هم برای همیشه دوام نخواهند داشت.

۵- دوستهای قدیمی طلا هستند! دوستان جدید الماس. اگر یک الماس به دست آوردی طلا را فراموش نکن .چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه طلا نیاز داری.

۶- اغلب وقتی امیدت رو از دست می دی و فکر می کنی که این آخر خطه ، خدا از بالا بهت لبخند می زنه و میگه: آرام باش عزیزم ، این فقط یک پیچه نه پایان.

٧- وقتی خدا مشکلات تو رو حل می کنه، تو به توانایی های او ایمان داری. وقتی خدا مشکلاتت رو حل نمی کنه، او به توانایی های تو ایمان داره.

٨- شخص نابینایی از سنت آنتونی پرسید: ممکنه چیزی بدتر از از دست دادن بینایی باشه؟ او جواب داد: بله، از دست دادن مسیر درست.

٩- وقتی شما برای دیگران دعا می کنید، خدا می شنود و آنها را اجابت می کند و بعضی وقتها که شما شاد و خوشحال هستید یادتان باشد که کسی برای شما دعا کرده است.

١٠- نگرانی مشکلات فردا را دور نمی کند، بلکه تنها آرامش امروز را دور می کند.

پس مهربانان، به امید فردایی بهتر امروزی شاد و بی کینه داشته باشید.

 

|+| نوشته شده توسط فرید در یکشنبه هفدهم دی 1391  |
 باهم بخوانیم

هم بخوانيم !!!!   (52)  

              نکات زیبا با جملاتی دلپذیر !

 

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج می شکند، یک زندگی به پایان می رسد.

وقتی تخم مرغ به وسیله نیروئی از داخل می شکند، یک زندگی آغاز می شود.

تغییرات بزرگ همیشه از داخل انسان آغاز می شود.

 

حتی لاک پشت ها هم هنگامی که بدانند به کجا می روند

زودتر از خرگوش ها به مقصد می رسند.

 

نمی توان برگشت و آغاز خوبی داشت، اما می توان شروع کرد و پایان خوبی داشت.

حتی یک تصمیم درست هم غلط خواهد بود وقتی خیلی دیر اتخاذ شده باشد.

آیاکوکا، لی (Lee Iacocca)

-----------------------------------------------------------------

موفقیت در اشتباه نکردن نیست، در عدم تکرار اشتباه است.

برنارد شاو، جرج

 -------------------------------------------------------------------------------------

وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که می توان مرتکب شد، چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد.

برتراند راسل (Bertrand Russel)

اگر شما یک سکه و من هم یک سکه داشته باشم و سکه‌هایمان را با هم عوض کنیم، باز هر کدام از ما یک سکه خواهیم داشت. اما اگر شما یک ایده و من یک ایده داشته باشم و آنها را با هم مبادله کنیم هر کدام دارای دو ایده خواهیم بود.

با روی خوش به اشتباه خود اعتراف کنید. حتی مداد مدیر عامل هم در انتهایش مداد پاک کنی دارد.

پرمودبترا

 

کسی که هرگز اشتباه نکرده هرگز چیزی را امتحان نکرده است.

انیشتین، آلبرت

دشمنان را دوست بدارید زیرا به آسانی عیب های شما را یک به یک می شمارند.

فرانکلین

 

مشتری مداری 2 اصل دارد:

اصل اول: همیشه حق با مشتری است.

اصل دوم: زمانی که شک دارید که آیا حق با مشتری است یا نه، به اصل اول مراجعه نمائید.

برایان تریسی

 

مشتری تنها رئیسی است که باید او را راضی نگه دارید چرا که هر لحظه بخواهد شما را اخراج می کند و هر گاه از شما و فعالیتهایتان ناراضی باشد شما را کنار می گذارد.

نایتینگل (از مدیران ارشد شرکت فورد)

 

آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند.

نیچه، فردریش

 

موفقیت به معنای بدست آوردن آن چیزی است که می خواهید.

شادی به معنای خواستن آن چیزی است که دارید.

 

دنیا به قدری بزرگ است که برای همه جا هست. به جای آن‌که جای دیگران را بگیرید سعی کنید جای خود را بیابید.

چارلی چاپلین

 

کسی موفق می شود که آنچه را شما فکر می کنید فردا انجام دهید، او امروز انجام می دهد.

 

در زندگی انسان سه راه دارد:

راه اول از اندیشه می‌گذرد، این والاترین راه است.

راه دوم از تقلید می‌گذرد، این آسان ترین راه است.

و راه سوم از تجربه می‌گذرد، این تلخ ترین راه است.

کنفوسیوس

 

هیچ چیز سریعتر از افرادی که معتقدند که روش کار دیروز بهترین روش کار برای فرداست، سازمان را از حرکت باز نمی دارد.

مدونا، جان (Jon Madonna)

 

تنها یک زمان وجود دارد که مهم است. اکنون ! آن مهمترین است زیرا تنها زمانی است که در کنترل ماست.

تولستوی، لئو (Leo Tolstoy)

هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتوانند لبخندی به کسی ببخشد و

هیچ کس آنقدر ثروتمند ، که به لبخندی نیاز نداشته باشدý

پس لبخند رو از همدیگر دریغ نکنیم.

 

بدبین در هر فرصتی مشکل را می بیند؛ خوشبین در هر مشکلی فرصت را می بیند.

چرچیل، وینستون (Winston Churchill)

 

ناراضی ترین مشتریان شما، بزرگترین منبع یادگیری شما هستند.

گیتس، بیل (Bill gates)

درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند

مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند . . .

.

نصف اشباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم ، احساس می کنیم

و وقتی که باید احساس کنیم ، فکر می کنیم . . .

.

 

سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست

بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید . . .

.

همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که " ای کاش" تکیه کلام پیریت نشود . . .

دنیای بیرحمیست  چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزان می شویم

چاره کم کردن رابطه ست که لااقل به مفت نفروشنمان . . .

.

چه داروی تلخی است وفاداری به خائن

صداقت با دروغگو

 و  مهربانی با سنگدل . . .

مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست، مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن . . .

.

اگر حق با شماست خشمگین شدن نیازی نیست

و اگر حق با شما نیست ، هیـچ حقی برای عصبانی بودن ندارید . . .

 .

 ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها

 اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم

 ریچارد نیکسون

.

فریب مشابهت روز و شب‌ها را نخوریم

امروز، دیروز نیست و فردا امروز نمی‌شود . . .

.

یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود

 به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست . . .

.

زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور

و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان . . .

 

برای دوست داشتن وقت لازم است، اما برای نفرت گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است .

.

گاه در زندگی ، موقعیت هایی پیش می آید که انسان باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد .

.

مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی، بدان که زندگی می کنی . . .

.

برای زنده ماندن دوخورشید لازم است .یکی دراسمان ویکی در قلب . . .

.

در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا

 زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمیماند

 امـا آنچه خوب است همیشه زیباست . . .

.

هستند کسانی که روی شانه هایتان گریه میکنند

و وقتی شما گریه میکنید دیگر وجود ندارند.

.

مهم نیست چه مدرکى دارید   مهم این است که چه درکى دارید . . .

.

اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت

و اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد.

.

آرزو سرابی است که اگر نابود شود، همه از تشنگی خواهند مرد . . .

.

چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است . . .

.

 

آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند . . .

 

جبران خلیل جبران

.

هرگز اشتباه نکن

اگر اشتباه کردی، تکرار نکن

 اگر تکرار کردی، اعتراف نکن

 اگر اعتراف کردی، التماس نکن

اگر التماس کردی، دیگر زندگی نکن

ناپلئون

.

 بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که

 نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن

 ژان دلابرویه

.

مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد .

.

قصه عشقت را به بیگانگان نگو

 

چرا که این کلاغهای غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند . . .

.

تولد و مرگ را درمانی نیست

مهم این است که فاصله میان این دو را شاد زندگی کنیم . . .

 

 

 

|+| نوشته شده توسط فرید در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391  |
 

                              با هم بخوانيم !!!!   (29)  

                         به  ياد  مادر    !

 

مادرم يک چشم داشت!

مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود. اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي غذا ميپخت.

يك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره .خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟

به روي خودم نياوردم ، فقط با تنفر بهش يه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم .

روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط يك چشم داره .فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم . كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ..كاش مادرم يه جوري گم و گور ميشد..

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو شاد و خوشحال كني چرا نميميري ؟ اون هيچ جوابي نداد.... 

حتي يك لحظه هم راجع به حرفي كه زدم فكر نكردم ، چون خيلي عصباني بودم . احساسات اون براي من هيچ اهميتي نداشت.  دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم .

سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم .اونجا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خريدم، زن و بچه و زندگي... از زندگي، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم. 

تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من. اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه ها شو .وقتي ايستاده بود دم در بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بياد اينجا، اونم بيخبر؟

سرش داد زدم ": چطور جرات كردي بياي به خونه من و بچه ها رو بترسوني؟!" گم شو از اينجا! همين حالا اون به آرامي جواب داد: " اوه خيلي معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپديد شد .

يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور براي شركت درجشن تجديد ديدار دانش آموزان مدرسه ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم . بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون؛ البته فقط از روي كنجكاوي .

همسايه ها گفتن كه اون مرده. ولي من حتي يك قطره اشك هم نريختم. اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن .

 اي عزيزترين پسر من، من هميشه به فكر تو بوده ام، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا. ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تورو ببينم. وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم .

آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يك چشمت رو از دست دادي .به عنوان يك مادر نميتونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم.

بنابراين چشم خودم رو دادم به تو .براي من افتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم به جاي من دنياي جديد رو بطور كامل ببينه.

با همه عشق و علاقه من به تو!!!

تاج از فرق فلك برداشتن

جاودان آن تاج بر سر داشتن

در بهشت آرزو ره يافتن

هر نفس شهدي به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز

شب بتي چون ماه دربر داشتن

صبح، از بام جهان چون آفتاب

روي گيتي را منور داشتن

شامگه ، چون ماه رويا آفرين

ناز بر افلاك و اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلك

بال در بال كبوتر داشتن

حشمت و جاه سليمان يافتن

شوكت و فر سكندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زيستن

ملك هستي را مسخر داشتن

بر تو ارزاني كه ما را خوشتر است

لذت يك لحظه مادر داشتن

فريدون مشيري

|+| نوشته شده توسط فرید در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391  |
 شهادت دخت مکرم رسول نبوی همسر مولا عی تسلیت

قالَ الله تَبارَكَ وَ تَعالي :


يا أحْمَد ! لَولاكَ لَما خَلَقْتُ الاَفْلاكَ وَ لَوْلا عَليٌّ لَما خَلَقتُكَ ، وَ لَوْلا فاطِمةُ

 

 لَما خَلَقتكُما :


اي احمد ! اگر تو نبودي افلاك را نمي آفريدم ،
و اگر علي نمي بود تو را نمي آفريدم ،
و اگر فاطمه نبود شما دو تن را نمي آفريدم.

 

زبان حال و گفتگوي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و دختر بزرگوارشان حضرت فاطمه سلام الله عليها در شعر علامه اقبال لاهوري

دخترم خوش آمدی ، جای تو در دنیا نبود                بی وجود تو صفا در گلشن عقبی نبود

جان بابا بارها مرگ از خدا کردم طلب                   بی تو جز خون جگر در دیده زهرا نبود     

دخترم آن شب که من دست علی دادم تو را            جای پنج انگشت سیلی در رخت پیدا نبود

جان بابا نقش این سیلی گواهی می دهد                 هیچ کس مثل من و مثل علی تنها نبود

دخترم روزی که بر ماه رخت سیلی زدند                هر چه می پرسم بگو، آیا علی آنجا نبود 

جان بابا بود اما دستهایش بسته بود                         چاره ای جز صبر بین دشمنان او را نبود

دخترم آیا حسینم دید مادر را زدند                         شاهد این صحنه آیا بود زینب؟ یا نبود؟  

جان بابا لرزه بر اندامشان افتاده بود                        ذکرشان جز یا رسول الله و یا اُمّاه نبود

دخترم با آن همه احسا که دید امت زمن                       بوسه گل میخ در اجر ذوی القربی نبود

جان بابا خانه پر گردیده از دشمن ولی                         هیچکس جز فضه و دیوار و در با ما نبود

*اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم واحشرنا معهم

*و لعن اعدائهم اجمعین

|+| نوشته شده توسط فرید در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391  |
 
|+| نوشته شده توسط فرید در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391  |
 امید به خدا

فردی از پروردگار در خواست کرد تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد

خداوند پذیرفت

او را وارد اتاقی نمود که جمعی از مردم در اطراف دیگ بزرگ غذا نشسته بودند

همه گرسنه نا امید و در عذاب بودند

هر کدام قاشقی داشت که به دیگ می رسید

ولی دسته قاشقها بلند تر از بازوی آنها بود

به طوری که نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند

عذاب آنها وحشتناک بود !

آنگاه خداوند گفت :

اکنون بهشت را به تو نشان می دهم

او به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود وارد شد

دیگ غذا ..

جمعی از مردم ..

همان قاشقهای دسته بلند ….

ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند

آن مرد گفت : نمی فهمم !!!

چرا مردم اینجا شادند

در حالی که در اتاق دیگر بد بختند؟

با آنکه همه چیزشان یکسان است؟

خداوند تبسمی کرد و گفت :

خیلی ساده است

در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند

هر کسی با قاشقش غذا در دهان دیگری می گذارد

چون ایمان دارد که کسی هست که در دهانش غذایی بگذارد


|+| نوشته شده توسط فرید در چهارشنبه چهاردهم دی 1390  |
 

زندگی !!!

شاید خیلی وقت ها قدر داشته هایمان را آنطور که باید، نمی دانیم و به نوعی عرصه ی زندگی را بر خودمان تنگ می کنیم که انگار حاصل عمرمان تمام غمها و ناملایمات دنیاست و دیگران از آن سهمی ندارند.در حالی که اگر قدری عاقلانه تر فکر کنیم می بینیم که دیگران هم فقط شادی ها و موفقیت هاشان نیست که دستمایه ی زندگیشان است؛ و بقول این شعر زیبا :

زندگی وقت کمی بود و نمی دانستیم

همه ی عمر دمی بود و نمی دانستیم 

حسرت رد شدن ثانیه های کوچک

فرصت مغتنمی بود و نمی دانستیم

تشنه لب، عمر بسر رفت و به قول سهراب

آب در یک قدمی بود و نمی دانستیم

 انسان‌ها به شيوه ي هنديان بر سطح زمين راه مى‌روند. با يک سبد در جلو و يک سبد در پشت. در سبد جلو،صفات نيک خود را مى‌گذاريم. در سبد پشتي، عيب‌هاى خود را نگه مى‌داريم. به همين دليل در طول زندگى چشمانمان فقط صفات نيک خودمان را مى‌بيند و عيوب همسفرى که جلوى ما حرکت مى‌کند. بدين گونه است که درباره خود بهتر از او داورى مى‌کنيم، غافل از آن که نفر پشت سرى ما هم به همين شيوه درباره ي ما مى‌انديشد.

|+| نوشته شده توسط فرید در شنبه سوم دی 1390  |
 
 
 
بالا